تبليغاتX
خشت گلی
نگو درختان بهار را از یاد برده اند ....

که ما در انجماد سبزه ها...

سرد شده ایم

و زمستان بودن ...                                    همیشه آسان تر است

و زیر برف مدفون شدن ...

حضور ساده تری است .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 18:3  توسط خشت گلی  | 

از سیاهی شب ها گلایه نکن..........

چشمهای ما ستاره ندارند و گرنه آن قدر فرشته به زمین نگاه میکند

 که مسیر پرواز به اندازه هفت آسمان نقره ایست...............

.................

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 16:7  توسط خشت گلی  | 

تقدیر جبر سیاه نیست ...........

تقدیر، تجلی صادقانه خواستن های ماست .........

بیا از زمین وزمان گلایه نکنیم ...........

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:50  توسط خشت گلی  | 

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده هارو میترسونه .........

اما من دوسش دارم چون تنهایی رو درک می کنه..................

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 15:0  توسط خشت گلی  | 

و خداوند به خاطر این سیاهی های کوچک است که جهان را آتش نمیزند.

از کج خانه های حلبی آباد تا کنج خانهای منهتن .

همه یک جور میخورند!

همه یک جور میزایند!

و همه یک جور می میرند!

و خداوند به خاطر این مورچه هاست که جهان را آتش نمیزند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 16:54  توسط خشت گلی  | 

دستانم بوی گل میداد..............

 مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...........

ولی کسی از من نپرسید ............

که شاید گلی کاشته باشم.......

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:2  توسط خشت گلی  | 

 

رو زمین ستاره کم نیست، رو زمین فرشته هم هست

اما واسه گریه کردن، اینجا یک عالمه غم هست

هرچی انتظار نداری واست اتفاق میفته

به جای برگا تو پاییز، از درخت کلاغ میفته

هیشکی باورش نمیشه هیچ کسی رو دوست نداری

اینجا مجبوری همیشه به روی خودت نیاری

فک کنی زندگی خوبه! فک کنی دنیا بزرگه

با خودت بلند بگی که:خشت گلی خدا بزرگه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:0  توسط خشت گلی  | 

چه قد راین شعرو دوست دارم .

به کعبه گفتم :.............تو از خاکی منم خاک . .............چرا باید به دور تو بگردم .

ندا آمد ..........

تو با پا آمدی ........ باید بگردی .....

برو ... با دل بیا............ تا من بگردم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:42  توسط خشت گلی  | 

الهی

طاعت فرمودی و توفیق باز داشتی .

ز معصیت منع کردی، بر آن داشتی.

ای دیر خشم زود آشتی! آخر مرا در فراق بگذاشتی .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط خشت گلی  | 

الهی

ای نزدیک تر به ما از ما و مهربان تر به ما از ما ! نوازۀ ما بی ما .

به کرم خویش ، نه به سزای ما. نه کار به ما، نه بار به طاقت ما . 

نه منّت به توان ما . هر چه کردیم تاوان بر ما ، هر چه تو کردی باقی بر ما.

هر چه کردی به جای ما، به خود کردی نه برای ما.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:3  توسط خشت گلی  |